اشظاظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشظاظ. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شَظّ، بمعنی بقیه ٔ روز. ◄ ج ِ شظیظ، بمعنی جوال بسته و غیره . (از اقرب الموارد). رجوع به شظ و شظیظ شود. ◄ گویند: طاروا اشظاظاً؛ یعنی پراکنده و متفرق شدند. (از اقرب الموارد).
اشظاظ. [ اِ ] (ع مص ) دراز کردن شتر دم خود را.(منتهی الارب ). اشَظّ البعیر؛ مَدّ ذنبه . (اقرب الموارد). ◄ استیخ کردن نره را. (منتهی الارب )(از ذیل اقرب الموارد بنقل از قاموس ). ◄ چوب گوشه ٔ جوال ساختن . و چوب در گوشه ٔ جوال کردن . (منتهی الارب ). اشظاظ ظرف ؛ شظاظ در آن بستن، و شظاظ بمعنی چوب سرکجی است که آنرا در دو دسته ٔ جوال داخل کنند. (از اقرب الموارد). ◄ راندن و پریشان کردن . (منتهی الارب ). اشظاظ قوم ؛ پراکندن ایشان و بقولی راندن ایشان . (از اقرب الموارد). ◄ برپا کردن . (منتهی الارب ) .