اشرقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشرقی . [ اَ رَ] (اِخ ) احمدبن محمد اشرقی منسوب به ذواشرق . شاعری بود که ملک معز اسماعیل بن سیف الاسلام طغتدکین بن ایوب را در قصیده ای مدح کرد. مصراع اول مطلع آن این است : بنی العباس هاتوا ناظرونا. رجوع به معجم البلدان ج ١ ص ٢٥٦ شود.
اشرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) مسعودبن علی بن مسعود اشرقی . فقیه و قاضی یمن بود. وی در حدود ٥٩٠ هَ . ق . در روزگار اتابک سنقر مملوک سیف الاسلام درگذشت . او راست : الامثال فی شرح امثال اللمع تألیف ابواسحاق شیرازی . و کتاب الشهاب و شروطالقضاء و غیره . رجوع به معجم البلدان ج ١ ص ٢٥٦ شود.