اشراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشراک . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ شریک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). انبازان و شریکان . (آنندراج ). ◄ ج ِ شَرَک . دامهای شکار. (اقرب الموارد). ◄ ج ِ شِرک . (اقرب الموارد). رجوع به شِرْک شود. ◄ ج ِ شِراک، بمعنی بند کفش از دوال . (منتهی الارب ).
اشراک . [ اِ ] (ع مص ) انباز کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٣). هنباز کردن کسی را در چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). شریک کردن کسی را در چیزی . انباز کردن با کسی . انباز گردانیدن کسی را. شریک گردانیدن . (منتهی الارب ). کسی را در کار خود شریک قرار دادن .(اقرب الموارد). ◄ اشراک به خدا؛ کفر کردن . (منتهی الارب ). برای خدا شریک قرار دادن . (از اقرب الموارد). انباز آوردن با خدای عزوجل . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ). شرک آوردن : گفت با امر حقم اشراک نیست گر بریزد خونم امرش، باک نیست . مولوی . ◄ اشراک کفش ؛ بند و دوال کردن کفش را. (از اقرب الموارد)(منتهی الارب ). شراک کردن نعلین . (تاج المصادر). شراک ساختن برای کفش . (آنندراج ). ◄ اشراک میان چند تن ؛ جمع کردن میان آنان . ◄ شریک یافتن کسی را. (منتهی الارب ).