اشرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشرار. [ اِ ] (ع مص )به بدی منسوب کردن کسی را. (منتهی الارب ). نسبت کردن با شر. (تاج المصادر بیهقی ). نسبت کردن کسی را به شر. ◄ پیدا کردن . (منتهی الارب ). آشکارا کردن . (تاج المصادر بیهقی ): و حتی اُشِرَّت بالاکُف ّ المصاحف ؛ ای نُشرت و اُظهرت . (اقرب الموارد). ◄ به آفتاب نهادن چیزی را تا خشک شود. (منتهی الارب ). به آفتاب نهادن گوشت یا کشک یا جامه را تا خشک شود. (از اقرب الموارد). ◄ راندن و طرد کردن خاندان و قبیله ٔ کسی، وی را. (از اقرب الموارد).
اشرار. [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ شَریر. (دهار) (آنندراج ). بدان : پس ره راستان و نیکان رو که جهان پر خسان و اشرار است . ناصرخسرو. تو ملتفت مشو به عدو زآنکه خود فلک تدبیر دفع فتنه ٔ اشرار میکند. سلمان ساوجی .