اشحان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشحان . [ اِ ] (ع مص ) پر کردن شهر را به اسبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پر کردن شهر را به خیل . (از اقرب الموارد). ◄ آماده ٔ گریستن شدن کودک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). لب برچیدن . مهیا شدن کودک برای گریستن . ◄ در نیام کردن شمشیر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ برهنه کردن شمشیر را. از اضداد است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ آماده شدن تا سر کردن تیر را برای کسی . (منتهی الارب ). اشحن له بسهم ؛ استعد له لیرمیه . (اقرب الموارد).