اشجعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) نسبتی است به قبیله ای از اشجع و به جعفربن میسره ٔ اشجعی که از میسرة از پدرش از ابن عمر (رض ) روایت کرده است . ابوحاتم بن حبان گوید: گمان میکنم پدر وی موسی بن ماذان از مردم کوفه بوده است . از میسرة عطا و حمیدبن قیس روایت کرده اند. حدیث او مستقیم بوده اما پسر او جعفر احادیث منکر فراوانی داشته است که به احادیث ثقه ٔ پدر او مشابه نبوده است . (از انساب سمعانی برگ ٣٨ «ب »).
اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) نعیم بن مسعود اشجعی .از صحابه بوده است . صاحب تاریخ گزیده آرد: او بود که در غزوه ٔ خندق لشکر کفار را بحیلت متفرق گردانید. (تاریخ گزیده ص ٢٤٠). و رجوع به نعیم بن مسعود شود.
اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) مسعودبن رجیل اشجعی . در سال یازدهم هجرت از طرف پیامبر عامل صدقات قوم اشجع بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ١ ص ٤٣٧).