اشتر بختی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتر بختی . [ اُ ت ُ رِ ب ُ ](ترکیب وصفی، اِ مرکب ) اشتر خراسانی : از من عجب میکردند که یا بنت ذویب، این نه آن خر است که با ما براه می آید، این اشتر بُختی است . من گفتم این نه آن خر است این کاری دیگر است . (تاریخ سیستان ). اشتران بختیم اندر سبق مست و بیخود زیر محملهای حق . مولوی . و رجوع به اشتر خراسانی شود.