اشتداد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشتداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سخت و قوی و استوار شدن . (منتهی الارب ). سختی در هر چیز:در عین اشتداد مرض طاعون من در شهر ماندم . (فرهنگ نظام ). سخت شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٣). سخت کردن و سخت گرفتن . (آنندراج ). شدت و سختی . (غیاث ). ◄ گاهی مراد از کمال چیزی است . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ دویدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٣). ◄ بالا برآمدن روز. (منتهی الارب ). ◄ بر رقیب خود در جنگ، حمله ٔ سخت بردن . ◄ افزونی و سختی بیماری کسی . (از اقرب الموارد). ♦ اشتداد تب ؛ بالا گرفتن آن . به منتها درجه ٔ سختی رسیدن بیماری . ♦ اشتداد دم ؛ غلبه ٔ دم . فشار خون . تبیغ. بیغ.