اشباح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شبح.۱ - کالبدها، تنها.<BR>۲- سایهها.<BR>۳- سیاهیها که از دور دیده شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ شبح.۱ - کالبدها، تنها. ۲- سایهها. ۳- سیاهیها که از دور دیده شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشباح . [ اَ ] (ع اِ)ج ِ شبح . کالبدها. (از منتهی الارب ) (دَهار). شخص ها یعنی بدنها و جسمها. (غیاث ). ◄ سایه ها. ◄ سیاهی ها که از دور دیده میشود. ◄ سیاهی و هیأتی که از دور بنظر آید : نقد عشق از سرای ارواح است نه ز اشخاص و شکل و اشباح است . سنائی . و از ضرب رماح دوسر، و طعن گرز و شمشیر ارواح از اشباح دوری جسته خاک معرکه با خون دلیران می آمیخت . (روضة الصفا ج ٢). همیشه تا بود افلاک مرکز انجم همیشه تا بود ارواح قوت اشباح . ؟ ◄ اسماء اشباح . رجوع به شبح شود. ◄ مواشی .