اسگالش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسگالش . [ اِ ل ِ ] (اِمص ) اسم اسگالیدن . سگالش . اندیشه . تفکر. فکر. خیال . (برهان ) : او نمی خندد ز ذوق مالشت او همی خندد بر آن اسگالشت . مولوی . ◄ اندیشه مند را نیز گفته اند که صاحب فکر و خیال باشد. (برهان ). و ظاهراً این معنی بر اساسی نیست .