اسپید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) (ص.) سپید، سفید.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) (ص.) سپید، سفید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسپید. [ اِ ] (ص ) سفید. نقیض سیاه . (برهان ). اسفید. سپید (مخفف آن ). ابیض . بیضاء : دفتر صوفی سواد و حرف نیست جز دل اسپید همچون برف نیست . مولوی . رجوع به سفید شود. ◄ بی نقش . (برهان ). اطلَس . بی لون . (برهان ). ◄ ساده . بی ترشی : اسپیدبا.