اسپندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسپندار. [ اِ پ َ ] (اِ) شمع، که معشوق پروانه است . (برهان ). ◄ مخفف اسپندارمذ. ◄ بودن نیر اعظم در برج حوت . (برهان ). اسفندار. ◄ درختی است که مطلق باثمر نبوده مثل پده وآنرا اسپیدار و اسفید نیز گویند. (مؤید الفضلاء).
اسپندار. [ اِ پ َ ] (اِخ ) (مخفف اسپندیار) نام پسر گشتاسب . (برهان ).