اسپر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسپر. [ اِ پ َ ] (اِ) سپر. جُنّه . (برهان ). تُرس . مجن ّ. جَوب . فَرْض . مِجْنَب . دَرَق : بر او گردن ضخم چون ران پیل کف پای او گرد چون اسپری . منوچهری . پیش این فولاد بی اسپر میا کز بریدن تیغ را نبود حیا. مولوی . اسپری باشم گَه ِ تیر خدنگ . مولوی . ♦ کرگ اسپر ؛ سپر از پوست کرگدن : بنیزه بگشتند و بشکست پست کمانها گرفتند هردو بدست ببارید تیر از کمان سران بروی اندر آورده کرگ اسپران . فردوسی . ◄ در اصطلاح بنّایان، دیوار میان دو مجرّدی از بیرون سو . بدنه ٔ دیوار درسته ای از آجر و غیر آن که زیر طُرّه باشد بر قسمت بیرونی عمارت .
اسپر. [ اِ پ ُ ] (فرانسوی، اِ) اعمال و حرکات منظم برای تقویت جسم و تربیت روان، مانند شکار، اسپ سواری، صید ماهی و غیره . ورزش .