اسپرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسپرم . [ اِ پ َ رَ ] (اِ) ریحان برگ معطر. هر گیاه که برگ آن بوی خوش دارد.مطلق گلها و ریاحین . (برهان ). اسپرغم . رجوع به اسپرغم شود. سپرم . اسپرهم . کلمه ٔ اسپرم جزء دویم نام بعضی گیاهان خوشبو باشد، چون : جم اسپرم، جوان اسپرم، خوش اسپرم، شاداسپرم، شاه اسپرم، کافوراسپرم (اقحوان ) (محمودبن عمر ربنجنی )، مرداسپرم . مورداسپرم : چنان پنداشتی آن مرد دلخواه که اندر اسپرم رفتی همه راه . زراتشت بهرام . ♦ اسپرمها ؛ ریاحین .