اسواری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسواری . [ اَس ْ ی ی ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن سهل بن مرزبان بن مندة. رجوع به محمدبن سهل ... و انساب سمعانی در کلمه ٔ «اسواری » شود.
اسواری . [ اَس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به اسوار، قریه ای از اصفهان . (انساب سمعانی ).
اسواری . [ اُس ْ ] (اِخ ) یونس . رجوع به یونس شود.