اسهام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم ؛ بهرهها، بخشها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ سهم ؛ بهرهها، بخشها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسهام . [ اِ ] (ع مص ) بسیار کردن سخن را: اسهم الرجل . (منتهی الارب ). ◄ قرعه افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). قرعه برانداختن : اَسهم بینهم ؛ قرعه زدند با هم . ◄ صاحب بهره و شریک کردن . بهره دادن .
اسهام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَهْم . (دهار). اسهام که معمولاً جمع سهم بمعنی بهره و نصیب استعمال میشود از کلمات مستحدث است و در کتب لغت معتبر نیامده، آنچه موجود است در جمع سهم بمعنی تیر، سِهام، و در جمع سهم بمعنی بهره، اَسْهُم و سُهْمان و سُهْمَة میباشد، ولی فیومی در جمع سهم بمعنی بهره، بجای سهمة، سهام را ذکر کرده است .