اسهاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) از اندازه گذشتن.<BR>۲- سخن را دراز گردانیدن.<BR>۳- (اِمص.) پُرگویی، اطناب.<BR>۴- واگذاشتن چهارپایان سواری.<BR>۵- بسیار بخشش کردن.<BR>۶- شیر مکیدن بزغاله از مادر.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) از اندازه گذشتن. ۲- سخن را دراز گردانیدن. ۳- (اِمص.) پُرگویی، اطناب. ۴- واگذاشتن چهارپایان سواری. ۵- بسیار بخشش کردن. ۶- شیر مکیدن بزغاله از مادر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسهاب . [ اِ ] (ع مص ) عقل بشولیده شدن از گزیدن مار. (تاج المصادر بیهقی ). مدهوش شدن از گزیدن مار اُسهب الرجل (مجهولاً). ◄ برگردیدن رنگ از فرط حب یا از خرف یا از بیماری . ◄ شیر مکیدن بزغاله مادر را. ◄ آزمند گردیدن . نیک آزمند شدن چنانکه نفس او از هیچ چیزبازنمی ماند: اسهب الرجل . ◄ بسیارعطا شدن مرد. ◄ بسیار کردن سخن را. (منتهی الارب ). بسیار گفتن . (زوزنی ) (غیاث ). بسیارگوئی . اطناب . درحکایت بسیار فراخ شدن : امروز که زمانه درمشایعت و فلک در متابعت رای و رایت خداوند عالم سلطان اعظم ... آمده است ... آن ظاهرتر که بندگان را در آن به اطنابی و اسهابی حاجت افتد. (کلیله و دمنه ). دراطناب ذکر مصیبت این شهاب مضی و اسهاب شرح رزیت این نقاب المعی عمر به سر آوردی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٦٠). از اسهاب و اطناب در این باب مانع آمد. (جهانگشای جوینی ). ◄ مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون گوید: نزد اهل معانی اعم از اطناب است . و اسهاب عبارتست از اینکه برای فایده ای یا بدون فایده ای سخن رابه درازا کشانند. و برخی اسهاب و اطناب را مترادف یکدیگر دانسته اند و معنی اسهاب در ضمن بیان معنی لفظ اطناب ذکر خواهد شد ان شأاﷲ تعالی . ◄ مبالغه کردن . ◄ فراخ گام رفتن و سبقت کردن : اسهب الفرس . ◄ در بیابان رفتن . (منتهی الارب ). در بیابان فراخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ چاه کندن و به آب دست نیافتن . ◄ چاه کندن پس بر ریگ یا ریح (باد) رسیدن : اسهبوا؛ ای حفر وا فهجموا علی الرمل (منتهی الارب ) او الریح . (اقرب الموارد). ◄ چاه کندن پس نارسیدن خیر را. (منتهی الارب ): اسهبوا؛ ای حفروا فلم یصیبوا خیراً. (اقرب الموارد). ◄ بسیار عطا کردن . ◄ گذاشتن ستور را. (منتهی الارب ).