اسناف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسناف . [ اِ ] (ع مص ) درپیش شدن . (زوزنی ). پیش شدن شتر یا اسب، جماعت شتران و اسبان را. (منتهی الارب ). در پیش شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اسناف امر؛ استوار کردن کار. محکم کردن کار. ◄ اسناف برق و سحاب ؛دیده شدن هر دو قرین یکدیگر: اسنف البرق و السحاب ؛ دیده شدند هردو بهم قرین . ◄ اسناف بعیر؛ پیش کردن شتر گردن خود را برای رفتن . (منتهی الارب ). ◄ سِناف بر شتر بستن . سناف برای شتر ساختن . سناف بستن بر شتر. (منتهی الارب ). محکم بکردن بربند اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ اسناف ریح ؛ سخت وزیدن باد و برانگیختن غبار. (منتهی الارب ).
اسناف . [ اَ ] (اِخ ) قلعه ایست در یمن از مخلاف سنحان . (معجم البلدان ).