اسنات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسنات . [ اِ ] (ع مص ) در قحطسالی شدن . (زوزنی ). در سال قحط درآمدن . اِستان . اجداب . در تنگ سال افتادن . به قحط افتادن : اَسنت القوم . (منتهی الارب ).
اسنات . [ ] (اِخ ) محبوبه ٔ نیت و او زوجه ٔ یوسف و دختر فوطی فارع کاهن آون بود، و آون قصبه ایست در مصر. (سفر پیدایش ٤١: ٤٥ و ٤٦: ٢٠). (قاموس کتاب مقدس ).