اسلاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسلاک . [ اِ ] (ع مص ) پاسپر کنانیدن . پی سپر کردن جایی را: اسلکه ایاه . (منتهی الارب ). ◄ درکشیدن برشته، چنانک مهره را بریسمان . ◄ درآوردن چیزی در چیزی . درآوردن در جایی، چنانکه دست را در گریبان : اسلک یده فی الجیب ؛ درآورد دست را در گریبان .
اسلاک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سِلک . جج ِ سِلکة.