اسلاملو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسلاملو. [ اِ] (اِخ ) دهی از دهستان برگشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه، ١٣٠٠٠گزی جنوب خاوری ارومیه، ١٥٠٠ گزی جنوب ارابه رو امامزاده به ارومیه، جلگه و معتدل، مالاریایی . سکنه ٣٨٠ تن . شیعه . آب آن از شهرچای . محصول آن غلات، توتون، انگور، چغندر، حبوبات . شغل اهالی زراعت . صنایع دستی، جوراب بافی است . راه ارابه رو دارد. تابستان میتوان به آنجا اتومبیل برد. (فرهنگ جغرافیائی ج ٤).
اسلاملو. [ اِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشت بیل بخش اشنویه ٔ شهرستان ارومیه، ١٤٠٠٠ گزی شمال خاوری اشنویه، ٧٥٠٠ گزی شمال ارابه رو کردکاشان به اشنویه . کوهستانی، سردسیر، سالم . سکنه ١١٥ تن . سنی . زبان کردی . آب از چشمه . محصول آن غلات، توتون . شغل اهالی زراعت و گله داری می باشد. صنایعدستی، جاجیم بافی . راه آن مالرو است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).