فرهنگ لغت

اسفناج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(اِ فَ یا فِ) (اِ.) = اسپناج. اسپناخ. سپاناخ. اسپاناج: گیاهی است یک ساله دارای برگ‌های پهن و ساقه‌های سست و نازک، در پختن آش و پاره‌ای از غذاها مورد ا ستفاده قرار می‌گیرد. ؛ ~ سبز شدن از کلة کسی (کن.)تعجب شدید به کسی دست دادن.<br>

معنی اسفناج | فرهنگ لغت