اسعاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.<BR>۲- (اِمص.) مبارکی.<BR>۳- یاری، کمک.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن. ۲- (اِمص.) مبارکی. ۳- یاری، کمک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسعاد. [ اِ ] (ع مص ) نیک بخت کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب )(مؤید الفضلاء). نیکبخت گردانیدن . (زوزنی ). ◄ یاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مؤیدالفضلاء). یاری . (غیاث ). یاوری . مساعدت : التجا بر تست و بر امداد تو تکیه بر اشفاق و بر اسعاد تو. مولوی . ◄ یاری دادن زن مر دیگری را در نوحه و آن منهی عنه است . (منتهی الارب ). ◄ نیک بختی . (غیاث ).