اسطاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسطاث . [ ] (اِخ ) نام یکی از شاگردان بقراط. (ابن الندیم ). در تاریخ الحکماء قفطی آمده (ص ٩٤): و من تلامیذ بقراط لاذن ماسرجس ساوری فولس و هو اجل ّ تلامیذه و خلیفته اسطاث غورس .
اسطاث . [ ] (اِخ ) نام پسر اوریباسیوس طبیب یونانی . و اوریباسیوس را خطاب به پسر، کتابیست در طب در نه مقاله و آن کتاب را حُنین نقل کرده است . و لاریباسیوس من الکتب کتاب الی ابنه اسطاث، تسع مقالات . (عیون الانباء ج ١ ص ١٠٣) (تاریخ الحکماء قفطی ص ٧٤).
اسطاث . [ اُ ] (اِخ ) او راست : نقل شرح امقیدورس از کتاب الکون و الفساد ارسطو بعربی . نقل کتاب الحروف (الهیّات ) ارسطو برای کندی . نقل کتاب الحقن تألیف سورونوس بعربی و آن را حنین اصلاح کرده است . (تاریخ الحکماء قفطی چ لیبسک ص ٤٠ س ٢٠، ص ٤٢ س ٢ و ص ٩٤ س ٥).