اسداس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) [ ع. ] جِ سَدَس. ؛~ در اخماس زدن الف - شش در پنج زدن. ب - قمار کردن. ج - حیله کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) [ ع. ] جِ سَدَس. ؛~ در اخماس زدن الف - شش در پنج زدن. ب - قمار کردن. ج - حیله کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اسداس . [ اِ ] (ع مص ) صاحب شتران سِدس شدن . ◄ دندان افکندن شتر بهشت سالگی . (منتهی الارب ). ◄ شش شدن . (تاج المصادر بیهقی ). شش تن شدن قوم . (منتهی الارب ).
اسداس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سُدس . ◄ ج ِ سِت ّ. (منتهی الارب ).