استیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) (اِ.) چرک و عفونت زخم.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) (اِ.) چرک و عفونت زخم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استیم . [ اَ ] (اِ) آستین . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ) (سروری ) (رشیدی ) (برهان ) : خیز و پیش آر از آن می خوشبوی زود بگشای خیک را استیم . خسروی . رجوع به آستین شود. ◄ در نسخه ٔ ابوحفص به معنی دهن ظروف آمده و بهمین بیت متمسک شده . (سروری )(رشیدی ). دهان ظروف و اوانی . (برهان ). در حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی بیت مذکور به معنی ریم جراحت آمده ولی استیم در این شعر به معنی آستین و مجازاً، دهانه است چنانکه مظفری گوید : بگشای بشادی و فرخی ای جان جهان استیم خی کامروز بشادی فرارسید تاج شعرا خواجه فرخی . مظفری (از فرهنگ اسدی ).
استیم . [ اِ ] (اِ) ریمی باشد که سر جراحت گاه چون فراهم آید خون فاسد درون وی ریم گردد و بدرد آید تا پاک بیرون نیاید از شر او ایمن نگردد . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (اوبهی ). جراحتی است که مندمل شده باشد و در میان آن چرک مانده باشد و در بعضی نسخ اشتیم بشین معجمه به معنی ریمی است که در جراحت بمانده باشد. (سروری ). در شرفنامه آن سرما باشد که بر جراحت زند و بیاماسد و در لسان الشعراء ریمی بود که از جراحت رود. (سروری ). جراحتی را گویند که گزک شده باشدیعنی سرما خورده باشد و ورم و آماس کرده باشد و بعضی سرمائی را گویند که بر جراحت زند و بیاماساند. گویند اگر آن سرما در شبهای ماهتاب بر جراحت بهایم خوردالبته او را بکشد و بعضی جراحتی را گفته اند که سرش بهم آمده و درونش پر از چرک و ریم باشد و بدون نشتر زدن برنیاید و به معنی چرک و ریم جراحت هم آمده است .(برهان ). خونی که در جراحت ریم بود. (رشیدی ). مخفف آن ستیم و ستیم افصح بود. (مجمل اللغة) : گفت فردا نشتر آرم پیش تو خود بیاهنجم ستیم از ریش تو. رودکی (حفان ) (رشیدی ). وز دروغ تست در جانت دریغ وز ستم کاریست ریشت پرستیم . ناصرخسرو. امروز سیم گویند. و سیم کشیدن به معنی تاه شدن خستگی و ریش باشد بعلت مجاورت هوای سرد یا آب آلوده .
استیم . [ اَ /َ-َس ْ ] (فعل ) َ-َستیم . هستیم . رفتستیم . گفتستیم .