استیعاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گرفتن، فراگرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گرفتن، فراگرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استیعاب .[ اِ ] (ع مص ) گرفتن . فراگرفتن . همگی چیزی فراگرفتن . کمال . استکمال . همه را فرارسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). استغراق . همه را فارسیدن . (زوزنی ). همه را فراگرفتن از اول تا آخر و تمام گرفتن . (غیاث ). همگی چیزی گرفتن . (منتهی الارب ) : بعد از استیعاب ابواب آداب و استکمال جمال حال بخدمت آلتونتاش خوارزمشاه موسوم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٤). در جملگی دیار خراسان از اشراف سادات بمکنت و یسار... و بسطت باع و استیعاب اسباب ارتفاع درگذشته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨١). ◄ از بن برکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). استیصال . از بیخ برکندن . و منه الحدیث فی الانف : اذا استوعب جدعه، الدیة اذا لم یترک منه شی ٔ. (منتهی الارب ). ♦ استیعاب کردن ؛ فراگرفتن .