فرهنگ لغت

استیز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

استیز. [ اِ ] (اِمص ) ستیز. ستیزه . رجوع به ستیزه و استیزه شود : برآغالیدنش استیز کردند بکینه چون پلنگش تیز کردند. ابوشکور. چون امیدت لاست زو پرهیز چیست با انیس طبع خود استیز چیست . مولوی .

معنی استیز | فرهنگ لغت