استکراه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- ناپسند داشتن.<BR>۲- ناخواسته به کاری واداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- ناپسند داشتن. ۲- ناخواسته به کاری واداشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استکراه . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اکراه . (زوزنی ). ناخوش شمردن . کراهت داشتن . (منتهی الارب ). کراهیّت داشتن چیزی .(تاج المصادر بیهقی ). کراهیّت کردن . (غیاث ). ◄ بناخواست و ستم بر کاری داشتن . (منتهی الارب ).بجور بر کاری داشتن . ◄ غضب کردن زن نفس خود را. (منتهی الارب ). و این غلط است، چه اصل این است : اُستکرهت فلانة (علی المجهول )؛ ای غصبت نفسها؛ یعنی با فلانه زن عملی نامشروع و بناخواست او انجام شد. ♦ به استکراه ؛ کرهاً. بزور. به کراهت . به اکراه .