استکثار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) طلب فراوانی کردن.<BR>۲- (اِمص.) زیادت طلبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) طلب فراوانی کردن. ۲- (اِمص.) زیادت طلبی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استکثار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) چیزی را بسیار خواستن . (زوزنی ). زیاده طلبی . بسیار کردن خواستن . بسیار خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). افزونی خواستن . استمجاد : همچنان کاین شاهزاده شکر شاه کرد زاستکبار و زاستکثار جاه . مولوی . ♦ استکثار کردن ؛ بسیار خواستن . زیاده طلبی . ◄ آب بسیار خواستن . (منتهی الارب ). ◄ بسیار گرفتن . ◄ بسیار آمدن . (زوزنی ). چیزی را بسیار آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). بسیار آمدن چیزی را. (منتهی الارب ). بسیار انگاشتن . بسیار یافتن خبر. بسیارشمردن . ◄ بسیارمال شدن . (منتهی الارب ).