استکبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) بزرگ د یدن کسی یا چیزی را.<BR>۲- (مص ل.) تکبر کردن.<BR>۳- خودنمایی، گردنکشی کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بزرگ د یدن کسی یا چیزی را. ۲- (مص ل.) تکبر کردن. ۳- خودنمایی، گردنکشی کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استکبار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بزرگ دیدن کسی یا چیزی را: استکبره . (منتهی الارب ). و اءَستکبرُ الاخبارَ قبل لِقائه فلمَّا التقینا صَغَّرَ الخبرَ الخُبر. متنبی . ◄ کلان پنداشتن کسی را. ◄ بزرگی نمودن از خود. بزرگ منشی کردن . (منتهی الارب ). خود را بزرگ مرتبه پنداشتن . (غیاث ).پندار تکبُر کردن : راه بنمایم ترا گر کبر بندازی ز دل جاهلان را پیش دانا جای استکبار نیست . ناصرخسرو. ◄ گردن کشی کردن . (زوزنی ) (منتهی الارب ) (غیاث ) : و انّی کلَّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اَصَرّوا و استکبروا استکباراً. (قرآن ٧/٧١). چون سلطان بر اصرار و استکبار او واقف گشت ... (جهانگشای جوینی ). ♦ استکبار کردن ؛ تکبر کردن .
واژگان فارسی سره واژهدان
گردنکشی، خودنمایی، خود بزرگ پنداری، بزرگیخواهی