استون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ) [ په. ] (اِ.) ستون، پایه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ) [ په. ] (اِ.) ستون، پایه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استون . [ اُ ] (اِ) بالار. ستون . (برهان ). عماد. ساریة. (منتهی الارب ). مخفف آن اُسْتُن . (جهانگیری ). رجوع به استن شود. و معرب آن اسطوانه است : چارعنصر چاراستون قویست که بر ایشان سقف دنیا مستویست . مولوی .
استون . [ ](اِ) بزبان گیلی اذخر را گویند و بدان دست شویند.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی