استوارکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استوارکار. [ اُ ت ُ ] (ص مرکب ) محکم کار. آنکه شغلش بر بنیادی متین باشد. حکیم . (دهار) (منتهی الارب ). سنبر. (منتهی الارب ). حازم : زین استوارکار وزیر خجسته پی این دولت خجسته چو کوه استوار باد. مسعودسعد. ◄ امین .