استنواق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنواق . [ اِ ت ِن ْ ] (ع مص ) ناقه گردیدن شتر نر. شتر ماده شدن . ناقه گردیدن جَمَل . ناقه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ♦ امثال : استنوق الجمل ؛در حق شخصی گویند که سخن خود را در سخن دیگری درآمیزد. اصله ان المسیب بن علس انشد بین یدی عمروبن هند: و قد اتلاقی الهم عند احتضاره بناج علیه الصیعریة مکدم . و طرفةبن العبد حاضر و هو غلام، فقال : استنوق الجمل، و ذلک لان الصیعریة من سمات النوق دون الفحل فغضب المسیب و قال : لیقتلنه لسانه و کان کما تفرس . (منتهی الارب ) (تاج العروس ).