استنطاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) به سخن آوردن.<BR>۲- (اِمص.) بازپرسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) به سخن آوردن. ۲- (اِمص.) بازپرسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنطاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گویا گردانیدن . ◄ با هم سخن کردن . ◄ سخن کردن خواستن . (منتهی الارب ). سخن گفتن کسی را خواستن . ◄ در تداول امروز، بازپرسی . سخن از کسی بیرون کشیدن . ♦ استنطاق کردن ؛ بازپرسی کردن . ◄ الاستنطاق، مصدر است از باب استفعال . و آن نزد اهل جفر عبارت است از ساختن حروف از عدد حرف لفظی . و این معنی ضمن بیان معنی لفظ بسط خواهد آمد. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
واژگان فارسی سره واژهدان
بازپرسی