استنجاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- رهایی یافتن.<BR>۲- شستن جای پلید و نجس را که بول و غایط در آن بودهاست و سنگ و کلوخ بدان جا مالیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- رهایی یافتن. ۲- شستن جای پلید و نجس را که بول و غایط در آن بودهاست و سنگ و کلوخ بدان جا مالیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استنجاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رستن . (منتهی الارب ). خلاصی . (اقرب الموارد). ◄ از بیخ بریدن درخت . (منتهی الارب ). ◄ حاجت خود برآوردن از کسی . یقال : استنجی منه حاجته ؛ ای تخلصها. ◄ شستن موضع غائط و بول را و سنگ و کلوخ مالیدن بدان جای . تنبل . استطابة. (منتهی الارب ) (زوزنی ). استطیاب . تمشع. امتشاش . ◄ رطب چیدن . ◄ چیدن هرچه باشد. ◄ رطب یافتن یا خوردن آنرا. (منتهی الارب ). ◄ شتافتن، و فی الحدیث : اذا سافرتم فی الجدوبة فاستنجوا؛ ای اسرعوا. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ استنجاء وتر؛ کمان کشیدن . (منتهی الارب ).