استن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ س ِ تُ) [ فر. ] (اِ.) = استون: مایعی است بی رنگ، فرار، سریع التبخیر و قابل اشتعال، با بوی اتری که از تقطیر یکی از استاتها به دست میآید و مانند یک حلال بکار میرود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ س ِ تُ) [ فر. ] (اِ.) = استون: مایعی است بی رنگ، فرار، سریع التبخیر و قابل اشتعال، با بوی اتری که از تقطیر یکی از استاتها به دست میآید و مانند یک حلال بکار میرود.
(اُ تُ) (اِ.) = استون: ستون، رکن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استن . [ اَ ت َ ] (مص ) هستن . مصدر مفروض که زمان حال آن صرف شود اینچنین : استم، استی، است، استیم، استید، استند. و گاه بجای آنها: ام، ای، است، ایم، اید، اند بکار برند. و نیز مشتقات این مصدر در آخر صیغ از ماضی مطلق درآید: ستم .
استن . [ اِ ت َ ] (اِخ ) هانری کنت د... امیرالبحر فرانسوی، مولد ١٧٢٩ م .در کاخ راول (اُوِرنی ). وی در هندوستان و آمریکا برخلاف انگلستان قیام کرد و در ١٧٩٤ او را سر بریدند.
استن . [ اِ ت ِ ] (اِخ ) ژان . نقاش هلندی، مولد لیدن (١٦٢٦ - ١٦٧٩ م .). او در نقاشی های خود مستان و عربده جویان و صحنه های هزل آمیز را تجسم داده است .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی