استمرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) پیوسته رفتن.<BR>۲- همیشه روان بودن.<BR>۳- (اِمص.) اتصال، پیوستگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) پیوسته رفتن. ۲- همیشه روان بودن. ۳- (اِمص.) اتصال، پیوستگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استمرار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گذشتن و رفتن پیوسته . ◄ بر یک روش رفتن . (منتهی الارب ). ◄ روان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). ◄ همیشگی کردن . (منتهی الارب ). ◄ همیشه بودن . (مجمل اللغة) (غیاث ). اتصال . توالی . پیوستگی : از روی سلامت نیت و استقامت عزیمت و استمرارهواداری درین باب ... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٦). و بر این قاعده ٔ درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت . (کلیله و دمنه ). بشرایط طاعت و استمرار بر قضیت عبودیت ... قیام کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٠). ♦ استمرار دادن ؛ ادامه دادن . ♦ استمرار داشتن ؛ باقی بودن . مستمر بودن . ◄ توانا گردیدن در برداشتن چیزی . (منتهی الارب ). ◄ محکم و استوار شدن . (منتهی الارب ). قوی شدن . استواری و روا شدن کار. استوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ استمرت مریرته و مریره علیه ؛ استحکم علیه و قویت شکیمته . (قطر المحیط) (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
همارستگی، یکنواختی٫دنباله داشتن، دنباله داری، چندبارگی، پیوستگی، پیاپی، پایداری، پایدار بودن