استماتة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استماتة. [ اِ ت ِ ت َ ] (ع مص ) بهر راه و بهر طور جستن چیزی . ◄ استقتال . (تاج المصادر بیهقی ). از مرگ باک نداشتن در حرب . (کنز اللغات ) : و استشعرته بنوامیة و من لم یکن علی طریقة معاویة فی اقتفاء الحق من اتباعهم فاعصوصبوا علیه و استماتوا دونه . (مقدمه ٔ ابن خلدون چ ١٢٧٤ بولاق ص ٢٩ س ١٠٠). ◄ فربه شدن پس از لاغری . ◄ گستاخ بودن در کار. مستقل بودن در حرب . ◄ مرگ خواستن . (کنز اللغات ).