استلحام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استلحام . [ اِ ت ِ ](ع مص ) راه جستن . ◄ در پی راه فراخ تر رفتن . ◄ فراخ شدن راه . ◄ کشته شدن . یقال : استلحم الرجل ؛ یعنی کشته شد. (منتهی الارب ). ◄ فراگرفتن دشمن کسی را در جنگ . ◄ گوشت خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).