استقضاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م) قضاوت خواستن، تقاضای حق خود را کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م) قضاوت خواستن، تقاضای حق خود را کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استقضاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب قضاء قاضی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). یقال : اُستقضی (مجهولاً). (منتهی الارب ). ◄ حکم خواستن . ◄ طلب گزاردن . پرداختن دین خواستن . وام بازدادن طلبیدن . وام بازدادن خواستن . (منتهی الارب ).