استفسار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.)تفسیر خواستن.<BR>۲- پرسیدن.<BR>۳- (اِ مص.) پرسش.<BR>۴- جستجو، تفحص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.)تفسیر خواستن. ۲- پرسیدن. ۳- (اِ مص.) پرسش. ۴- جستجو، تفحص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استفسار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بیان کردن خواستن . (منتهی الارب ). تفسیر کردن خواستن . (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). اظهار خواستن . (غیاث ). طلب ابانت . ◄ پرسیدن . (غیاث ). پژوهش . ◄ پرسش . سؤال . اقتراح . الاستفسار لغةً طلب الفسر. و عند اهل المناظرة طلب بیان معنی اللفظ. و انما یسمع اذا کان فی اللفظ اجمال او غرابة. و الا فهو تعنت مفوت لفائدةالمناظرة اذ یأتی فی کلما یفسر به لفظ و یتسلسل . هکذا فی العضدی فی بیان الاعتراضات . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ استفسار کردن ؛ پرسیدن . مسئلت کردن . استخبار.
واژگان فارسی سره واژهدان
جویا شدن، پرسیدن