استفراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ)<BR>۱- (مص ل.) تنها شدن به چیزی، تنها رفتن پی کاری.<BR>۲- تنها کردن کاری را.<BR>۳- تنهائی خواستن، خواستار تنهائی بودن.<BR>۴- (مص م.) کسی را از میان گروه به تنهایی برگزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) ۱- (مص ل.) تنها شدن به چیزی، تنها رفتن پی کاری. ۲- تنها کردن کاری را. ۳- تنهائی خواستن، خواستار تنهائی بودن. ۴- (مص م.) کسی را از میان گروه به تنهایی برگزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استفراد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تنها واشدن بچیزی . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). تنها شدن به امری . تنها کردن کاری را. (منتهی الارب ). انفراد به امری . ◄ تنهائی خواستن . ◄ تنها برآوردن کسی را از میان یاران خود. ◄ تنها گذاشتن . (منتهی الارب ).