استفتاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استفتاح . [ اِ ت ِ تا ] (ع مص ) نصرت خواستن . (مجمل اللغة) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). فیروزی جستن . (منتهی الارب ). استنصار. خواهش فیروزی . نصرت جستن . ◄ گشودن . (منتهی الارب ). بازکردن . ◄ گشادگی خواستن . گشاد خواستن . فتوح خواستن . طلب باز کردن . گشایش طلبیدن : مرا تو دانی و دانی که هیچوقت نبود در دنائت را بر دل من استفتاح . ؟ ♦ استفتاح کردن ؛ گشایش طلبیدن . ◄ یار خواستن . (منتهی الارب ). یاری خواستن . (مجمل اللغة). ◄ آغاز کردن . (منتهی الارب ). ابتدا کردن . آغازیدن . ◄ درخواستن آنچه بر تو مشکل باشد. (زوزنی ). درخواستن از قرآن آنچه بر تو مشکل بود. (مجمل اللغة). وادرخواستن آنچه بر تو مشکل شده باشد از قرآن . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ روز استفتاح ؛ روز پانزدهم ماه رجب برای گشوده بودن درهای آسمان یا درهای کعبه .