استعلاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) درمان بیماری طلبیدن.<BR>۲- (اِمص.) چاره جویی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) درمان بیماری طلبیدن. ۲- (اِمص.) چاره جویی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعلاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) طلب علاج کردن . (غیاث ). ♦ استعلاج بیمار ؛ معالجه طلبیدن . درمان خواستن او. ◄ زفت شدن پوست . (زوزنی ). زفت پوست شدن . (تاج المصادر بیهقی ). درشت گردیدن پوست . (منتهی الارب ). سخت شدن پوست . ستبر و سخت شدن پوست .