استعفاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعفاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازایستادن خواستن از حرام . ◄ پارسائی کردن . بازایستادن از حرام . (منتهی الارب ). عفت نمودن . پرهیزکاری کردن . ◄ گرفتن شتر گیاه خشک را بزبان از بالای خاک و پاک کردن خاک آن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعفاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازایستادن خواستن از حرام . ◄ پارسائی کردن . بازایستادن از حرام . (منتهی الارب ). عفت نمودن . پرهیزکاری کردن . ◄ گرفتن شتر گیاه خشک را بزبان از بالای خاک و پاک کردن خاک آن .