استعظام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن.<BR>۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن. ۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استعظام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بزرگ شمردن . (منتهی الارب ) (زوزنی ). بزرگ دیدن کسی را. (منتهی الارب ): پس یمین الدوله محمود را استعظام کرد و شفیع شد تااز سر انتقام برخیزد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ص ٢٥). ◄ بزرگ آمدن . (زوزنی ). ◄ بزرگی کردن . تکبر کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بزرگ منشی نمودن . (منتهی الارب ). ◄ مُعظم چیزی گرفتن . (منتهی الارب ).