استظلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استظلال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استظلال بظل ؛ خواهش سایه کردن . سایه گرفتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). ◄ پناه بردن بسایه . پناه جستن . (غیاث ). ◄ نشستن در سایه . در سایه نشستن . بسایه شدن . در سایه درآمدن . ◄ استظلال از چیز و استظلال بچیز؛ سایه گرفتن آن . ◄ استظلال کرم ؛ در هم پیچیدن شاخه های خوشه دار رز. ◄ استظلال عین ؛ فروشدن چشم به مغاک . گود افتادن چشم . ◄ استظلال دم ؛ رفتن خون از شکم .