استرلاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استرلاب . [ اُ ت ُ ] (از یونانی، اِ) (از: استرون، بمعنی ستاره + لامبانئین، بمعنی گرفتن ) اسطرلاب . سطرلاب . سترلاب . اصطرلاب . صلاب . آلتی منجمان را که بدان ارتفاع ستارگان را حساب کنند. ◄ بمعنی ترازوی آفتاب . (آنندراج ). لغتی است یونانی بمعنی ترازوی آفتاب . گویند پسر ادریس آنرا وضع کرده . (انجمن آرای ناصری ). رجوع به اسطرلاب شود : بیونانی استر ترازو بود که در سکّه ٔ عدل ساز او بود وگر معنیم بازپرسی ز لاب بود هم بگفتار روم آفتاب پس از آن مراد از سترلاب جست ترازوی خورشید باشد درست . امیرخسرو. و این معنی غلط است .