استرعاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استرعاف . [ اِ ت ِ ] (ع مص )چکانیدن پیه . گرفتن گداخته ٔ پیه . (منتهی الارب ). ◄ پیشی گرفتن اسب و درگذشتن . در پیش شدن : استرعف الفرس . (منتهی الارب ). ◄ خون آلود کردن سنگریزه سم ستور را. (منتهی الارب ). خون برآوردن .